۱۳۸۹ بهمن ۱۸, دوشنبه

هوا دلپذیر شد گل از خاک بردمید

إإإ....هل نده... ميگم هل نده... هنوز وقتش نشده ... از دست تو... اه ه ه ه ه ... مگه قرارمون سه ماه ديگه نبود؟
اي بابا... خوب الان كه نميتونم برم... اگه برم سرما ميخورم... از كجا معلوم كه اونجا بتونم زنده بمونم اصلا؟ از كجا معلوم اگه برم بازم بتونم برگردم پيشت؟...يه چندوقتي هم حداقل به من مهلت بده...اگه حالا برم شايد نتونم ديگه بيام ببينمت...
اونجا الان همه درگیر سالگرد انقلابشونن! کسی به من توجهی نمیکنه!! نمیــــــــــــخوام برم!
.
.
.
راستي...مطمئني جايي كه داري ميفرستي منو؛ آدماي درستي اند؟
.................
مثل اين بود كه با باتوم زدند تو كمر و پشتم،بي اختيار زدم زير گريه، همه شون هر هر بهم ميخنديدند. عصبی شدم! می خواستم خودمو از دستشون خلاص کنم!
منو بردند تو يه اتاق شيشه اي... تازه نفسم اومد سرجاش و فهميدم كجام...
اين بود آغاز تاريخ هجري شخصي؛
و من متولد شده بودم...
بعدش 11روزي خدمت بروبكس بابك بوديم و بعد اومديم منزل
--------------
پي نوشت: من 6ماهه متولد شدم انكوباتور بيمارستان بابك هم 11روز منو نفس داده ؛ البته 20درصد ! 80درصدشو خودم نفس ميكشيدم؛
موقع تولد 1.800 گیلوگرم بودم و خودمم از روی خودم در تعجبم که چطور زنده موندم!

۱۵ نظر:

  1. تووووووووووووووووووووولدت مباااااااااااااااااااارک

    پاسخ دادنحذف
  2. بچه شیش ماهه، دو کیلو هم نبود، آآآآآآآآآآآآآآآآآ!!:دی

    پاسخ دادنحذف
  3. شاید پدر من جزو اولین کسانی بوده باشه که تو رو وقتی پا به این جهان گذاشتی، دیده باشه!!

    پاسخ دادنحذف
  4. @سینا
    مرسی
    میگم پدرتون پزشک بیمارستان بابک بودن احیانا؟؟

    پاسخ دادنحذف
  5. @ سینا
    خدای من!
    راست میگی؟
    چه تصادف جالبی
    بهشون بگو انتقام منو از اونایی که زدن تو کمرم بگیرن!!!:دی

    پاسخ دادنحذف
  6. خیلی وقتاس که آدم حتا نمی تونه تصور افتادن خیلی اتفاقارو بکنه... اما اتفاق می افتن...

    تولدتون مبارک باشه... یعنی واقعن یه اتفاق مبارک باشه براتون...

    (بالاخره تونستم اینجا نظر بذارم!!)

    پاسخ دادنحذف
  7. تولدت مبارک عزیزم
    تو چیکار سالگرد انقلاب داری! اونایی که باید منتظرت می بودن که شدیدا منتظرت بودن
    :-*

    پاسخ دادنحذف
  8. راستی من چه جوری می تونم برات پیام خصوصی بذارم؟ اینجا که تایید نداره!
    یه کاری باهات دارم

    پاسخ دادنحذف
  9. @ koochnavard
    متشکرم از لطفتون! خوشحالم که وبلاگ منو قابل دونستید!:دی

    پاسخ دادنحذف
  10. @دیلماج بانو:
    اول متشکرم! آخه بدبختی اینه که کسی منتظرم نبود!
    من سه ماه زود اومدم! این که نمیشه انتظار:دی
    ولی خوبیش اینه که غافلگیرشون کردم!

    دوم: ایمیل بزن عزیزم!
    این ایمیل منه zohreh_mehrabani@yahoo.com
    منتظرم!

    پاسخ دادنحذف
  11. تقصیر خودت بده که از همون اول انقلابی بودی و عجله داشتی که بیای و دنیا رو به هم بریزی. انگار که با شمشیرت متولد شده باشی. امیدوارم اون شمشیر رو هنوز همراه داشته باشی برای راه درازی که در پیش داری و نبردهایی که در کمین نشسته اند.
    تولدت مبارک

    پاسخ دادنحذف
  12. @ gidora
    روزها فکر من این است و همه شب سخنم
    که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟
    از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟
    به کجا میروم آخر ننمایی وطنم!
    امیدوارم حالا که تو اومندن اینقدر عجله داشتم همون حکمت سه ماه زود اومدنم مفید بودن برای خانواده م و جامعه م باشه
    ممنون

    پاسخ دادنحذف