۱۳۸۹ بهمن ۱۰, یکشنبه

دوستام چه شکلی ان؟


ميدوني؟ يكي از آرزوهام اينه كه يه روزي اين وبلاگ نويس هايي كه افكارشون و نوشته هاشون سهم زيادي تو زندگي من داره و بخش قابل توجهي از مغزم رو درگير خودش كرده حقيقتا ببينم؛ نه! يك عكس و يا حتي يك مستند از زندگيشون هم كافي نيست؛ خودشون رو، خود خودشون رو!
تصورم از  هركدوم از دوستانم رو مينويسم و دلم ميخواد بهم بگين تصورم تا چه حد درست بوده!
1) درمه: الهام
هميشه الهام در نظرم يه دختر فعاله؛ با چادر عربي يا ملي؛ كيف رو دوشي مشكي مارك دار ؛ ابروهاي حالت داري كه پيوند دارند؛( نه پيوند خيلي مشخص ها! )هيكل تو پر ولي نرمال و كسي كه اگه بخواي براي اولين بار ببينيش از دور با يك لبخند؛ آهسته و متين و سر به زير به طرفت قدم برميداره ولي وقتي بهت رسيد الساعه شروع ميكنه به شيطنت كردن؛ خيلي با انرژي صحبت ميكنه و صداش هم خيلي دخترونه ست! (منظورم از اين دخترونه اينه كه تن صدا يكم لوسه! قصد جسارت نداشتما!)-احتمالا متولد مرداد-
2)فاجعه ققنوس: امين
ايشون معرف حضور بنده هستند و نه تنها وجناتشون  رو از ده كيلومتري تشخيص ميدم بلكه با خلقياتشون هم آشنا هستم ولي اگر نميشناختمش خوب تصورم ازش يك آدم 26-27 ساله؛ لاغر؛ با تيپ تينيجري  روحيه تقريبا آروم و بي جنب و جوش و احساساتي بود كه قد بلندي داره و قدمهاش بسيار بلنده؛خيلي شمرده و آروم حرف ميزنه؛خيلي توداره و الخ...-متولد خرداد-

3) اغلن كبير: يك آدم با قد بلند، كت و كول دار؛موهاي مدل جوون پسند مشكي كوتاه؛ نه خيلي ساده و نه خيلي جلف؛خط ريش بلند؛مث انگليسي ها؛ كسي كه هنگام ورود به جمع همه متوجه حضورش بشن؛ لوتي ... و البته كسي كه وقت زيادي رو با دوستاش صرف ميكنه به فعاليتهاي مفيد! -متولد بهمن-
4) نت هشتم ميچيكو: آدمي كه 85 درصد زندگيش پاي كامپيوتر ميگذره؛ از كمك كردن به بقيه همونقدر لذت ميبره كه از سر به سر گذاشتنشون ولي وقتي بخواي سوالي ازش بپرسي فرض ميكنه همه چيزايي كه خودش بلده تو هم بلدي؛ اگر غير از اين باشه فوري از كوره در ميره و ممكنه بعد ها اصلا حوصله جواب دادن به تو رو نداشته باشه!
هميشه در دسترسه؛
واما ويژگي هاي ظاهري؛ خيلي به مد علاقمنده و سعي ميكنه رو مد بگرده؛با اينحال با كت و شلوار در محل كارش حاضر ميشه؛موقع ورود همكارانش به پاش بلند ميشن! عينكيه (نيم فريم با دسته هاي نيمه نازك ؛ري بن؛ دسته ها قهوه اي سوخته) فقط موقع نشستن روي صندلي كامپيوتر به جلو خم ميشه (قوز ميكنه) -متولد آبان-
5) گيدورا؛يه آدم 30-35 ساله كه با وجود جواني؛ تكيه كلامش "كجايي جواني كه يادت بخير" ئه؛ محاسن پر پشت ولي هميشه در حد كوتاه داره صورت گرد؛ و چهره جذاب ؛توي صورتش هيچ ناموزوني نميبيني؛ از اون آدمايي كه حتي با نگاه كردن بهشون ميشه عمق آرامششون رو حس كرد و آرامش رو ازشون دريافت كرد؛-متولد شهريور-
6) نوشته هاي نخواندني؛ سينا:
وقتي وارد هال خونه شون ميشه سرش رو خم ميكنه كه به لوستر اصابت نكنه؛baby faceئه خيلي دقتيه! از اونايي كه اگه دوقدم باهاش تو خيابون راه بري به هزار مورد اشاره ميكنه كه از ديد تو دور مونده؛ از اين نظر ، اين اخلاق كلافه كننده ست پس وقتي در كنار اين آدم باشي مجبوري گوشت يك جا و چشمات يه جاي ديگه باشه!
اگر هم خلق خودش باشي؛ بودن با اون خيلي ميتونه لذت بخش باشه-متولد تير-
7) من و سايه ام: ذهن رياضي داره ولي به ادبيات علاقمنده؛ خيلي ضرب المثل استفاده ميكنه؛ براي هر مسئله اي بهترين مثال رو ميزنه؛ كلا" ذهن فعالي داره اما يك آدم آرام و آرامش طلبه! احتمالا اعتقاد داره تنها اون چيزي كه آرامش انسان رو بهم ميزنه ميتونه دوباره آرومش كنه--متولد بهمن--
8) اكسيژن؛ شبيه معلماي خط به دست ؛ عينك تمام فريم كه البته فريم نقره اي داره؛ جلوي موهاش كم پشت و عاشق كشف و سفر-متولد فروردين-
9)دیلماج بانو:یک دختر فعال و خوش زبون که با زبونش مار رو از لونه ش بیرون میکشه! احتمالا تک فرزنده ! اگر نظر کسی مخالف نظر خودش باشه تمام سعی شو میکنه تا طرف مقابل رو مجاب کنه که تو اشتباه میکنی!مانتوییه و همه دوستانش هم مثل خودش شیطون و بازیگوش اند...
حالا شما بگين؛ من در تصورتون چه شكلي ام؟


۱۳۸۹ بهمن ۴, دوشنبه

!روی ما بیشتر از این حرفاست


   به اين نتيجه رسيده ام كه LTS=Long Tongue Syndrome يا سندرم زبون درازي (از كشفيات شخص اينجانب) فقط مختص وبلاگ نويسها نيست و كساني كه درعمرشان دستي به قلم نبرده اند؛هم به نوعي با آن درگيرند!
مثلا؛پدر من يك اينچنين آدمي ست؛ يعني اگر گاها" يا در جواني هم دستي به قلم برده، اين نوشته ها آنقدر حفاظت شده اند تا حالا كه حتي در گاوصندوق Magic ش هم نميشود آنها را يافت؛ اما خوب ما به طور تصادفي از گاوصندوق مجيك پدر يك دفتر يافتيم متعلق به سالهاي قبل از انقلاب! كه عكس هايده در آن بود؛ پدر به محض ديدن اين دفتر با يك نگاه غضب آلود از دستمان گرفتش!
خوب ما ميدونستيم آقاي پدر صداي هايده را دوست دارد چون آهنگهاي هايده برایش نوستالژي خاصي است!
تمام عشق بچگي ما اين بود كه وقتي در ماشين آقاي پدر مي نشينيم كاست هايده را بگذارد تا ماهم با هايده همراهي كنيم؛ خوب نتيجه اخلاقي اين ميشود كه من_خداحافظي كرده دوباره در يك جاي جديد و با يك سبك جديد ميخواهم قلم به دست انديشه ام بدهم تا هرآنچه در ذهن دارم به روي الكتروكارديوگرام خودش ثبت نمايد و كمي آرامش به ذهن مغشوشم حواله كند!
راستش را بخواهيد از سبك جديد رفتم ؛به دنبال آرامش؛ اندكي يافتمش در بي تفاوت بودن،در اندكي خونسرد بودن،در اندكي دلخور نبودن از تلاش بي ثمره!و الخ! گاهي واقعا لازم است خانه تكاني شود؛ يا حتي خانه را عوض كنيم؛با تمام خاطراتش!
چه آنهايي كه خرسندمان كردند و چه آنهايي كه خاطرمان را آزردند!
و من آكنده از دلتنگي براي احساسات خوبم؛ اينجا مي نويسم!
____________________________________
واما در مورد اين خانه:
اول:سفيد است يعني از اول قرارم با دلم اينگونه بوده كه خانه اي سفيد بسازم! لكه دارش ميكنم فقط به قلم انديشه! لكه اي كه نشان دارش كند؛ نه به ننگ و نه به رنگ بلكه به اندكي درنگ!
دُیّم:سبك دوباره عوض شد؛ من يك چيزي در خودم كشف كردم كه نميدانم خوب است يا بد: پايبند نبودن به يك سبك نوشتن!
البته خيلي هم قابل عوض شدن نيست؛ اما خوب داراي ويژگي هاي جديدي ست!
سِيّم: اين يك پست شروع راكه فاكتور بگيري قصد دارم اينجا رسمي تر بنويسم؛ شايد با اندكي چاشني طنز؛ شايدهم نه! اينجا از مسائل روز و روزمره خبري نيست؛ از احساسات زودگذر نمي نويسم؛ از عاشق شدن و فارغ گشتن نمي نويسم؛ روتين مينويسم؛از تمام لحظاتي كه شايد براي شماهم اتفاق بيفتد؛ از توهم ها و داستان هايم كه البته هيچ كدامشان حتي قطره اي حقيقت درشان نيست و همه ساخته و پرداخته ذهن خودم است! اين را گفتم كه فردايي پس فردايي متهم نشوم كه ...
چهارم: دلم براي "درمه" با نقدهاي فني ش كه احساسات هم در آنها دخيل بود؛ براي "گيدورا" كه باعث شد قدر لحظاتم را بدانم؛ براي "ميچيكو"؛ "نوشته هاي نخواندني" و "فاجعه ققنوس" و همه كساني كه به "سبك جديد" سر ميزدند تنگ شده! دلم تنگ شده و ميدانم اين دلتنگي فقط به خاطر حضورشان در سبك جديد نبوده و نيست!براي حضور تك تك شان در لحظات شيرين و حتي تلخ من است! كساني كه در غصه ها ميدانستم تكيه گاهند و در شاديها شريك!
اين خانه را فعلا" نگه ميداريم براي روز مبادا(!)
اما در صفحه هاي تقويم روزي به نام روز مبادا نيست
اين روز هرچه باشد روزي شبيه امروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست[1]!
هدفم از اين كار اين است كه در ايام امتحانات دانشگاهها مزاحم درس خواندن دوستانم نشوم!
و آخر:
اين مطلب رو در حالي نوشتم كه قلم،دلتنگي عجيبي براي خراش بر تن كاغذ داشت؛ شايد دير به دير؛ شايد زود به زود؛ شايد هم ديگر هيچ وقت ننويسم!
مؤيد باشيد
سبک جدید
یکشنبه 5 دی 1389 مطابق با 20 محرم الحرام1432 و 26 دسامبر 2010


[1] روز مبادا: زنده یاد دکتر  قیصر امین پور