سكانس اول:
قصه از جايي شروع شد كه ما در دوران راهنمايي وارد يك مدرسه نمونه دولتي شديم؛همه مان احساس غرور ميكرديم؛ اول بخاطر اينكه بزرگتر شده ايم و دوم بخاطر اينكه وارد اين مدرسه شديم؛ البته اين دو براي هركسي ممكن بود الويت اول و يا دوم باشداما همگي در اين موضوعات متفقل القول بوديم...احساس بزرگي داشتيم
اين احساس بزرگ بيني كم كم به عده اي بيش از حد مشتبه شد...
سكانس دوم:
يك مسئول پرورشي و فوق برنامه داشتيم؛دقيق اسمش را به خاطر ندارم؛ اما ميدونم "م" و "ص" حتما در اسمش بود؛ اين خانم صورت سفيدي داشت كه تقريبا موزون و زيبا جلوه مي نمود؛ يك مانتوي روشن آبي آسماني با مقنعه كرپي كه بدون اغراق تا كمرش بلندا داشت!
اين بانو بي هيج احساس عذاب وجداني درمورد شنيع ترين اعمالي كه از يك آدم بزرگ ممكن است سربزند براي بچه هايي كه احساس بزرگي ميكردند حرف ميزد-خود ا.ر... - هم خودش و هم بقيه زرت و زرت در نكوهش داشتن دوست پسر هم حرف ميزدند؛(حالا كه فكر ميكنم ميبينم ايشون نه كه خودش عذب بوده و عقده داشته؛ براي ا.ر..ض.ا.ي خودش اين حرفا رو ميزده)؛ راستش بعد تر توي حياط مدرسه ميديدم كه اكيپ اكيپ و گروه گروه آدم نشسته اند و راجع به افاضات اين آدم و خود ا.ر... و روشهاي كسب لذت و غيره و ذلك حرف ميزدند ؛ بعضي ها مبتلاشده بودند و بعضي ديگر از شنيدن تجربه هاي ديگران لذتي ميبردند مضاعف؛ بعضي ديگر هم خوشحال از اين بودند كه يك پسر بهشون تيكه انداخته يا آمار داده...
سكانس سوم:
ديروز سوار اتوبوس بودم، الف.ف رو ديدم، اصلا نشناختم؛ وقتي سلام كرد و آشنايي داد شناختمش؛ بلند شدم كه بنشيند؛آخر باردار بود..بنظرم همون سالهاي آخر راهنمايي يا اوايل دبيرستان با دوست پسرش ازدواج كرده بود... و در سن 21سالگي دومين بارداري ش را تجربه ميكرد!
سكانس چهارم:
وقتي فكر ميكنم به اين نتيجه ميرسم كه يك حرف ؛ حتي يك كلام چقدر ميتونه مسير زندگي آدمو عوض كنه! آدمي كه كلي براي رسيدن به جايگاه تحصيلي ش تلاش كرده بود؛ حالا سيكل داره ؛ با كسي كه حتي 1 درصد لياقتشو نداشت ازدواج كرده و حسرت خيلي چيزهارو بخاطر يك احساس كودكانه به دل خودش و خانواده ش گذاشته!
بعدها جسته گريخته راجع به بقیه کسانی که تحت تاثی حرفهای او قرار گرفته بودند هم مطالبي شنيدم؛ يكي شان دانشجوي دندان پزشكي در زنجان بود...
به این نتیجه رسیدم که:
چقدر راحت ميشود با سرنوشت انسانها بازي كرد...
قصه از جايي شروع شد كه ما در دوران راهنمايي وارد يك مدرسه نمونه دولتي شديم؛همه مان احساس غرور ميكرديم؛ اول بخاطر اينكه بزرگتر شده ايم و دوم بخاطر اينكه وارد اين مدرسه شديم؛ البته اين دو براي هركسي ممكن بود الويت اول و يا دوم باشداما همگي در اين موضوعات متفقل القول بوديم...احساس بزرگي داشتيم
اين احساس بزرگ بيني كم كم به عده اي بيش از حد مشتبه شد...
سكانس دوم:
يك مسئول پرورشي و فوق برنامه داشتيم؛دقيق اسمش را به خاطر ندارم؛ اما ميدونم "م" و "ص" حتما در اسمش بود؛ اين خانم صورت سفيدي داشت كه تقريبا موزون و زيبا جلوه مي نمود؛ يك مانتوي روشن آبي آسماني با مقنعه كرپي كه بدون اغراق تا كمرش بلندا داشت!
اين بانو بي هيج احساس عذاب وجداني درمورد شنيع ترين اعمالي كه از يك آدم بزرگ ممكن است سربزند براي بچه هايي كه احساس بزرگي ميكردند حرف ميزد-خود ا.ر... - هم خودش و هم بقيه زرت و زرت در نكوهش داشتن دوست پسر هم حرف ميزدند؛(حالا كه فكر ميكنم ميبينم ايشون نه كه خودش عذب بوده و عقده داشته؛ براي ا.ر..ض.ا.ي خودش اين حرفا رو ميزده)؛ راستش بعد تر توي حياط مدرسه ميديدم كه اكيپ اكيپ و گروه گروه آدم نشسته اند و راجع به افاضات اين آدم و خود ا.ر... و روشهاي كسب لذت و غيره و ذلك حرف ميزدند ؛ بعضي ها مبتلاشده بودند و بعضي ديگر از شنيدن تجربه هاي ديگران لذتي ميبردند مضاعف؛ بعضي ديگر هم خوشحال از اين بودند كه يك پسر بهشون تيكه انداخته يا آمار داده...
سكانس سوم:
ديروز سوار اتوبوس بودم، الف.ف رو ديدم، اصلا نشناختم؛ وقتي سلام كرد و آشنايي داد شناختمش؛ بلند شدم كه بنشيند؛آخر باردار بود..بنظرم همون سالهاي آخر راهنمايي يا اوايل دبيرستان با دوست پسرش ازدواج كرده بود... و در سن 21سالگي دومين بارداري ش را تجربه ميكرد!
سكانس چهارم:
وقتي فكر ميكنم به اين نتيجه ميرسم كه يك حرف ؛ حتي يك كلام چقدر ميتونه مسير زندگي آدمو عوض كنه! آدمي كه كلي براي رسيدن به جايگاه تحصيلي ش تلاش كرده بود؛ حالا سيكل داره ؛ با كسي كه حتي 1 درصد لياقتشو نداشت ازدواج كرده و حسرت خيلي چيزهارو بخاطر يك احساس كودكانه به دل خودش و خانواده ش گذاشته!
بعدها جسته گريخته راجع به بقیه کسانی که تحت تاثی حرفهای او قرار گرفته بودند هم مطالبي شنيدم؛ يكي شان دانشجوي دندان پزشكي در زنجان بود...
به این نتیجه رسیدم که:
چقدر راحت ميشود با سرنوشت انسانها بازي كرد...

یعنی شماها قبل از اون نمیدونستین خودارضایی چیه؟ و اینقدر ساده بودید که با یک نطق مسیر زندگیتون عوض شد؟
پاسخ دادنحذفخودارضایی عمل شنیعیه؟
@اغلن کبیر
پاسخ دادنحذفببخشید شما در سن یازده سالگی اطلاعات جامع و کاملی در مورد خود.....ار.... داشتید؟
واقعا؟
به نظرت عمل شنیعی نیست؟
میدونی احیانا که اعتیاد آوره؟
راجع به عوارضش چیزی میدونی؟
یه سرچ بزن! متوجه میشی
البته با فیلتر شکن!!!
حالا من با توجه به اینکه در کل رشته م از این موارد زیاد میبینم و میشنوم و اینکه خیلی از درسهای ما دست کمی از تنظیم ندارن، دلیل نمیشه بقیه هم همینطور باشند
این قضیه واقیعت بود!!! متاسفانه
منم راهنمایی نمونه مردمی بودم. معلم دینی داشتیم که خیلی رک بود. اولین بار بحث تفاوت بلوغ دختر و پسر رو ازش شنیدم.یادمه چقدر صدای های و هوی بچه ها درومده بود و خیلی ها از شنیدنش شوکه می شدن و گروهی هم که تجربه اش کرده بودن مثل پیروزهای ماجرا لبخند معنی داری می زدن و یه سری هم که متوجه نشده بودن از بقیه می پرسیدن. تا یه مدت بحث داغ بچه ها همین موضوع بود. اما یادمه وقتی خودم باهاش روبرو شدم کلا حرفهای اون یادم رفت و شدیدا شوکه شدم.
پاسخ دادنحذفمی دونی دوران راهنمایی دوران تغییره. دورانی که خواه نا خواه با این مسائل روبرو میشی. قبول دارم که حرف دیگران می تونه خیلی رو سرنوشتت تاثیر بذاره اما به نظرم زمانی این تاثیر زیاد و عمیق هست که هیچ پیش زمینه ای در موردش نداشته باشی. شاید اگه خانواده ها از قبل بچه ها رو آماده کنن یه دیوار دفاعی خوبی می سازن تا بچه ها به هر حرفی از راه خودشون منحرف نشن. وقتی یه لیوان خالی باشه میشه با هرچیزی پرش کرد. اما وقتی توش آب بریزی نمیشه هر چقدرم که روغن روش بریزی تو آب قاطی نمیشه
شاید اینقدر ما رو دور از این مسائل نگه داشتن، اینقدر مسائل جنسی رو بد و زشت برامون جلوه دادن و منع مون کردن ازشون، که به اینجا رسیدیم!
پاسخ دادنحذفما آدما هم که از هر چی بیشتر منع بشیم، بیشتر جذبش میشیم!
شاید اگه کمی در این مسائل آزاد تر بودیم، هیچ وقت حرفای یه نفر تو زندگیمون این همه تاثیر نمیذاشت هر چند اعتقاد دارم ریشه این تاثیرات همون محدودیت ها هستن و نه حرفای یه نفر.
محدودیت ها بودن که باعث شدن دختری در 21 سالگی دومین بارداریش رو تجربه کنه یا شخصی برای به دست آوردن یه رابطه و ارضای یه حسش تن به ازدواج در هر شرایطی بده، نه حرفای یه شخص.
@ سینا
پاسخ دادنحذفمخالفم!
محدودیت اونجایی سبب این کارا میشه که اطلاعات کاملی از کاری که انجام میدی داشته باشی ، نمیدونم... شاید ایراد از ما هم بوده که هیچی نمیدونستیم! اما از کجا باید میدونستیم؟
تازه سر از تخم مرغ درآورده بودیم و مثل بچه های هفت خط مدرسه عادی باهامون حرف میزدن!!
میتونم قسم بخورم حداقل نیمی از بچه های کلاس چیزی راجع به خود...ار...نمیدونستند.. و تازه بچه ها فهمیدند میتونند بدون احتیاج به کس دیگه ای هم لذت ببرند!
توی مدرسه ای که حداقل نصف اون نیمی که گفتم حتی راجع به عادت ماهیانه هم چیزی نمیدونستند...:دی
یادم رفت بگم:اون نیمه ی دیگه ای هم که یه ذره میدونستند ، قطعا از کلیتوریس و هایمن و این حرفا بی اطلاع بودند... طوری حرف زده بودکه همه به این نتیجه رسیدند: خود...ار.ضایی هیچ عوارض جسمی ای نداره! اما داره!تنها عارضه ای نگران کننده برای بچه ها این بود که والدینشون بفهمند اونها این عمل رو انجام میدن!
پاسخ دادنحذفکه با حرفهای اون خانوم به این نتیجه رسیدند که هیچ مشکلی نیست!
خب من فکر کردم داری اول دبیرستان رو میگی!
پاسخ دادنحذفالبته تا اونجائیکه یادمه توی جزوهی پزشکی قانونی ما در بحث انحرافات جنسی، از خودارضایی بعنوان عملی عادی نامبرده شده بود و استاد هم تأکید میکرد که امروزه از لحاظ علمی و مخصوصاً روانشناسی هیچ مشکلی نداره و از نشانههای افراد سالمه اتفاقاً. یه دوست دکتری هم بنده دارم که وقتی این قضیه رو ازش پرسیده بودم گفت درسته.
http://yyyw.wordpress.com/2010/01/09/%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%b6%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%a1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%a1-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%db%8c%d8%a7/
منتها از لحاظ اخلاقی جزو رذایل به حساب میآد. از لحاظ فقهی هم اگرچه مشهور میگویند حرام است، اما همهشان ایننظر را ندارند، برخی میگویند مکروه است، برخی میگویند در برخی موارد بلااشکال و گاهی واجب است حتی. پزشکی رو اگه خودم اطلاع علمی نداشته باشم فقه رو خوب بلدم که درسمونه:
مطلب في حكم الاستمناء بالكف ( قوله : وكذا الاستمناء بالكف ) أي في كونه لا يفسد لكن هذا إذا لم ينزل أما إذا أنزل فعليه القضاء كما سيصرح به وهو المختار كما يأتي لكن المتبادر من كلامه الإنزال بقرينة ما بعده فيكون على خلاف المختار ( قوله : ولو خاف الزنى إلخ ) الظاهر أنه غير قيد بل لو تعين الخلاص من الزنى به وجب ؛ لأنه أخف وعبارة الفتح فإن غلبته الشهوة ففعل إرادة تسكينها به فالرجاء أن لا يعاقب ا هـ زاد في معراج الدراية وعن أحمد والشافعي في القديم الترخص فيه وفي الجديد يحرم ويجوز أن يستمني بيد زوجته وخادمته ا هـ وسيذكر الشارح في الحدود عن الجوهرة أنه يكره ولعل المراد به كراهة التنزيه فلا ينافي قول المعراج يجوز تأمل وفي السراج إن أراد بذلك تسكين الشهوة المفرطة الشاغلة للقلب وكان عزبا لا زوجة له ولا أمة أو كان إلا أنه لا يقدر على الوصول إليها لعذر قال أبو الليث أرجو أن لا وبال عليه وأما إذا فعله لاستجلاب الشهوة فهو آثم . منبع: رد المحتار
شنیع بودن هم درسته لفظاً به هر عمل زشتی میشه گفت شنیع ولی وقتی درمورد مسائل جنسی از لفظ شنیع استفاده میشه اصطلاحاً برای لواط بکار میره نه...
و بنظرم در کل حرف از مسائل جنسی بلااشکاله، به هرحال یه جایی باید اینها مطرح میشدند. حالا اون خانم اومده بود گفته بود، دلیل نمیشه شما همهی انحرافات دوستانتون رو به ایشون نسبت بدین و حتی بگین که این بخاطر عقدهای بودنش بوده. بنظرم اینها درست نیست اصلاً.
به اون مسائل نمیپردازم الآن
پاسخ دادنحذفولی
بازی با سرنوشت آدم ها؟
برای عده ای خیلی خیلی ساده ست...
من الآن کامنتم رو که خوندم متوجه شدم یه کم خشن نوشتم. منظوری نبود:)
پاسخ دادنحذفمنظورم از محدودیت، همین حرفای خودت هم بود! شاید نتونستم اون طور که باید منظورمو منتقل کنم، به این دلیل که یه چیزی به صورت ناخوداگاه وارد رگ و پِیَ م شده که هنوزم که هنوزه حرف زدن در مورد این مسائل رو قبیح میدونم، در عین حال هم هیچ اعتقادی بهشون ندارم و دوست دارم این قبح رو بشکونم!(دو گانگی جالبیه!)
پاسخ دادنحذفشاید این همون چیزیه که باعث شد امین به این مسائل نپردازه الآن، شاید.
بگذریم؛
ابن محدودیت ها، محدودیت های حاصل از قبیح دونستن عمل جنسی، تا جایی پیش رفته که ما حتی حق اینو پیدا نمیکنیم که بدن خودمونو بشناسیم! چرا یه دختر و یا حتی یه پسر نباید از ساده ترین چیزایی که در آینده خیلی نزدیک از لحاظ جسمی براش پیش میاد اطلاع داشته باشه!؟ از یه چیز کاملا طبیعی که برای هر کسی اتفاق میفته.
خودت میگی هیچی نمیدونستید. خب چرا نمیدونستید!؟ چرا هیچ کس هیچ چیزی بهتون نگفته بود!؟
اگه آدم تو اون سن میتونه لذت یه عمل جنسی رو تجربه کنه، پس باید از همون موقع از تمام جوانح این عمل آگاهی داشته باشه، چه مزایا و چه معایبش.
ولی متاسفانه و حالا به هر دلیلی، یه نوجوان از هیچ راهی، هیچ اطلاعاتی نمیتونه کسب کنه در این زمینه ها.
حتی اگه شخصی هم وجود نداشته باشه که عملی مثل خود..ار..ضایی رو خیلی زیبا و خوب نشون بده، بالاخره اون نوجوان تو اون دوران که دوران بلوغه، این حس رو تجربه خواهد کرد و طبیعتا با لذتی که ازش برده، و در ضمن فقط اون لذت رو در لحظه میچشه و هیچ اطلاع دیگه ای هم از مشکلاتی که ممکنه در این راه براش پیش بیاد، نداره، بارها و بارها دست به این کار میزنه و حتی ممکنه آسیب هایی هم به خودش بزنه که چندین سال بعد تازه بفهمه چی کار کرده و حالا بیا و درستش کن.
حرف من اینه که باید افراد از همون آغاز دوران بلوغ از مسائلی که در آینده نزدیک باهاشون روبرو میشن، آگاهی پیدا کنن. حالا تو محیط آموزشی به دلایلی حرف زدن در این زمینه ها قبیح شمرده میشه، ولی خود خانواده چی!؟ دیگه پدر و مادر که خوبی بچه شو میخواد. چرا حتی پدر و مادرهای ما در این زمینه هیچ حرفی با ما نزدن و همه چیز رو از ما مخفی کردن!؟
از ما که گذشت؛ حداقل خودمون به خودمون قول بدیم که به عنوان پدر و مادرهای آینده، چنین ظلمی به بچه هامون نکنیم.
ازت هم خیلی خیلی ممنونم و واقعا شجاعتتو تحسین میکنم. به خاطر اینکه حرفاتو راحت زدی و یه چیزایی رو گفتی که من خودم به شخصه هیچ وقت جرات گفتنشو نداشتم، با اینکه گفتم اعتقادم یه چیز دیگه س. اون چیزایی رو که من به حالت تئوری تو این همه سطر توضیحشون دادم رو تو، تو چند سطر به صورت عملی بیان کردی.
بازم ممنونم ازت.
ببخشید که خیلی طولانی شد.
@ اغلن كبير:
پاسخ دادنحذفراستش كاملا معلومه كه با درس ت زندگي ميكني!
اينو بخاطر اين گفتم كه ديدم به هرچي با ديد عقلاني و قانوني نگاه ميكني؛اين خيلي عاليه و نشون ميده كه تو وكيل خوبي خواهي شد ولي اين بده كه تقريبا" به هيچ موضوعي احساسي نگاه نميكني!
احساس گناهي كه يك نفر بعد از خود...ار...ضايي بهش دست ميده هرگز با اكراه يا حرمت يا حتي اجازه اي كه قانون و دين براش معين كرده از بين نميره!
اثرات رواني ش تا مدتها شخص رو آزار ميده؛حالا اگر تو ميگي اين كار از افراد با سلامت كامل روحي سر ميزنه من مخالفم؛ اين رو احساسم ميگه؛ شايد پزشكي يه چيز در اين مورد بگه و فقه يه چيز و قانون يه چيز ديگه!
بيا يكم عقلمون رو قاضي كنيم:
كسي كه خلأئي نداشته باشه آيا به خودارضايي دست ميزنه؟
منشأ اين كار چيه؟
اگر كسي اطلاعات كافي راجع به عوارض اين كار داشته باشه آيا اين كارو انجام ميده؟
عوارضي مثل داغون شدن حافظه،ضعف چشم در حد زياد،گيجي، (چون در هنگام خود ارضايي خون اندام ها و شايد گاهي اوقات مغز به سمت اندام تناسلي مياد ممكنه درصورت تداوم غير از ضعف حافظه عوارض مغزي ديگه اي هم داشته باشه)
خوب آدم عاقل تا به لذت كاذب حاصل از اون احتياج نداشته باشه اين كارو انجام نميده!
البته فقط اون موقع به ما میگفتن بده! و هیچ وقت هم نمی گفتند عوارضش چیه و به اینکه "حرامه" پس نباید انجام داد بسنده میکردند.
در مورد معلم هم بايد بگم اگر سعي در معرفي اين موضوع نداشت شايد بهتر بود...
تعدادي از اون جمعيت رشته تجربي رو براي ادامه تحصيل در دبيرستان انتخاب كردند،كه از اين نظر يعني آشنايي با اين مسائل به مشكلي بر نميخوردند(بجاش و وقتش)؛ عده اي هم كه رشته هاي ديگه رو انتخاب كردند با اين چيزا توي ساعت مهارت زندگي آشنا ميشدند؛
بحث من سر دونستن و ندونستن اين مسائل نبود؛ بحثم سر "كي دونستن" بود كه بنظرم زوده در دوران راهنمايي؛
من ميگم اطلاعات در اين مقطع در حدي باشه كه فرد رو بين خوف و رجاء قرار بده يعني هم بترسه و هم دلش بخواد... نه اينكه با ندونستن حيرون باشه و با زياد دونستن سر نترس پيدا كنه!
من هم اصلا و ابدا از هيچگونه نظري ناراحت نميشم
چه تند چه يواش چه مخالفت چه تاييد؛ تازه خوشحال هم میشم! راحت باش!
@ اغلن کبیر!
پاسخ دادنحذفآقا من حواسم به لینکی که گذاشتی نبود
ممنون!
من از مواضعم کوتاه اومدم!!!
حق با توئه!!!
ولی در یک مورد هنوز مخالفم و اونم اینکهانحرافات از جائی شروع شد که بدون مقدمه چینی بریا یک بچه 11 ساله این مسائلو توضیح دادن و این حرفا...
البته قبول دارم انحرافات اونا رو نباید به پای معلمه نوشت ولی بی تاثیر هم نبوده!:دی
@سینا
پاسخ دادنحذف1.کاملا موافقم!
بر خلاف تو که توی ذهنیات خودت با قبح و شکوندن قبح این مسئله مشکل داری من دیگه شکوندمش! خوشحالم که این کارو کردم! ولی هنوز یه کم fobia مونده!
2.قول بدیم و سر قولمون وایستیم!
3. خواهش میکنم قابلی نداشت ممنون از تعریفت!
قصه تکان دهنده ای است قصه کودکی هایی که در دهه 60 و 70 به نوجوانی و جوانی رسید. نقش آن خانم قابل کتمان نیست اما بخشی نه چندان بزرگ از کل ماجرایی است که بر نسل ما گذشت. آن خانم بخش کوچکی از فضای حاکم بر مدارس ما بود. فضایی پر از ترس و خفقان و محدودیت و پر از خشم و سادیسم که بسیار راه می داد به طغیان و سقوط ما. ما افسانه هایی خواهیم شد برای نسل های آینده که هرگز نخواهند فهمید بر ما چه گذشته است.
پاسخ دادنحذفممنون که قصه گوی دورانی بیمار و تب دار از زندگی ما شدی که بماند و سندی شود برای آنها که باور نخواهند کرد.
@ دیلملج بانو
پاسخ دادنحذفمنم هنگام برخورد باهاش تقریبا همه چیو میدونستم! :دی
ولی نه از حرفای معلمم!
یه تحقیق داشتیم در مورد"جوانی" که برگزیده شهر تهران شد! از اون موقع میدونستم!
@ amiiin
پاسخ دادنحذفشاید وقتی دیگر!
منتظرم
@ gidora
پاسخ دادنحذفاگر راوی قصه ای باشیم که درد ش را خودمان کشیده ایم، قطعا هم درد و هم احساس قابل انتقال و قابل باوره...